|
بازاي الهه نازبا دل من بساز كين غم جان گدازبرود زبرم كزدل من مياسود ازگناه توبود بيا تا زسرگنهت گذرم بازميكنم دست ياري به سويت دراز بيا تاغم خود را با رازونياز زخاطرببرم گرنكند تيرخشمت دلم راهدف به خدا همچو مرغ پر شوروشرر به سويت بپرم آنكه اوزغمت دلبندت چون من كيست ناز تو بيش از اين بهر چيست توالهه ي نازي در بزمم بنشين من تورا وفا دارم بيا كه جزاين نباشد هنرم اين همه بي وفايي ندارد ثمر به خدااگر از من نگيري خبر نيابي اثرم + نوشته شده در توسط سحر |
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهان خانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد ، عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم در آن خلوت دل خواسته ،گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت منم آن محو تماشاي نگاهت آسمان صاف وشب آرام وقت خندان وزمان رام خوشه ماه فروريخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب وصحرا وگل وسنگ همه دلداده به آواز شباهنگ يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حضر كن لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آيينه ي عشق گذران است تو كه امروز نگا هت به نگاهي نگران است باش فردا كه دلت با ،دگران است تا فراموش كني ، چندي ازاين شهر سفر كن با تو گفتم حضر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم ...نتوانم روز اول كه دل من به تماشاي تو پر زد چوكبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي من نگسستم ،نرميدم باز گفتم كه تو صيادي ومن آهوي دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم حضر از عشق نتوانم... نتوانم اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زدو بگريخت اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم نرميدم رفت در ظلمت شب آن شب وشب هاي دگرهم نگرفتي دگر از عشق آزرده ،خبر هم نكني ديگر از آن كوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم + نوشته شده در توسط سحر |
+ نوشته شده در توسط سحر |
سلام بچه ها٬خوبین؟ امروز می خوام یه وبلاگ رو به شما معرفی کنم یه وبلاگ که من خودم می تونم بهترین بودنش رو از الان تضمین کنم چرا...؟؟ چه جوری....؟؟از کجا اینقد مطمئنم...؟؟ خب آخه من خودم یکی از نویسنده هاشم یکی...؟؟چرا یکی....؟؟مگه چند نفریم...؟؟؟ خب برید ببینید همه چی دستگیرتون میشه البته قبل از ورود به وبلاگ به بیوگرافیمونم توجه کنید حالا فقط یه مشکلی هست چه مشکلی...؟؟کی...؟؟کجا...؟؟ ببینید این وبلاگ که اسمش هست: یه دل دو دل در صورتی شروع به کار میکنه که تعداد نظراتش به حداکثر برسه یعنی چی...؟؟چقدر مسخره...؟؟برووووو بابا...؟؟ خب دیگه هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد... به نظر من که ارزش داره٬ البته البته البته میدونم که مشک آن است که ببوید ٬ نه آن که آرش بگوید اما اگه دوست داشتین برید و برای تسریع در شروع به کار این وب تعداد نظرات رو افزایش بدین٬حتی میتونید به بقیه هم معرفیش کنید به چه تضمینی...؟؟از کجا معلوم که خوب باشه...؟؟اگه نشد چی...؟؟ گفتم که اولا با تضمین من ثانیا اگه دوست داشتین از من گفتن بود دیگه............. به هر حال وظیفه داشتم معرفی کنم سنگ مفت ٬ گنجشک هم مفت پس یادتون نره ها... آدرسش هم اینه: http://www.1del2del.blogfa.com منتظرم... راستی از عزیزانی که توی این وبلاگ لینکیده شدند خواهش میکنم که وبلاگ جدید مارو هم لینک کنید بازم اگه دوست داشتید چون من پیشاپیش همتونو لینکیندم فعلا بابای دوستای گلم + نوشته شده در توسط آرش(مدير وبلاگ) |
يك مركز انتخابات وجود داشت كه دختران مي توانستند بروند آنجا و پسري را انتخاب كنند كه شوهر آنها باشد اين مركز پنج طبقه داشت و هر چه كه به طبقات بالاتر مي رفتند.خصوصيات پسران بيشتر مي شد اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد حتما آن پسر را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط يك بار مي تواند از اين مركز استفاده كند
+ نوشته شده در توسط آرش(مدير وبلاگ) |
+ نوشته شده در توسط سحر |
شمع بود و گل و پروانه دور آن می چرخید٬ و می سوخت٬ اما نمی مرد. امروز برق هست و لامپ ها و پشه ها که دور آن ها می چرخند٬ و سایه های بزرگشان روی زمین می افتد. می میرند٬ اما کم نمی شوند!!!!!........
+ نوشته شده در توسط آنا |
تا آخرش بخونین جالبه خوب بود؟؟؟؟ نبود؟؟؟
اینم یه عکس جالب و بدون شرح!!!
+ نوشته شده در توسط آرش(مدير وبلاگ) |
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم..... دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت :..... کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو.... دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت:.... کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد.....
+ نوشته شده در توسط آنا |
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگرجواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم + نوشته شده در توسط سحر |
وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده..... هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن..... قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی..... سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که:.... تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...
+ نوشته شده در توسط آنا |
اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام....
صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید.... ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد... پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت مآوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم.... دوستت دارم عزیزم.... + نوشته شده در توسط آنا |
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم... پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ... گر شکستيم زغفلت ، من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق... جز براي دل محبوب دعيي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند... طلب عشق زهر بي سرو پايي نکنيم
+ نوشته شده در توسط سحر |
دختر:خوشگلم پسر:نه دختر:دوستم داری پسر:نه دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی پسر:نچ دختر اشک تو چشماش جمع شد.... پسربغلش کردوگفت:.... تو خوشگل نیستی زیباترینی..... دوستت ندارم عاشقتم..... اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم.... + نوشته شده در توسط آنا |
چه زيبا گفتم دوستت دارم! چه صادقانه پذيرفت چه فريبنده آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم! چه کودکانه همه چيزم شدي! چه ناجوانمردانه نيازمندت شدم چه زود به خاطر يک کلمه مرا ترک کردی چه حقيرانه واژه غريبه خداحافظي به من آمد چه بيرحمانه من سوختم ولی هنوزهم + نوشته شده در توسط آرش(مدير وبلاگ) |
|
| ||||||